سيد محمد باقر برقعى
163
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بىگل رويش همه روزم شب است * كاش كه من هم سحرى داشتم جان و تنم سوخت ز هجران او * سوخت اگر بالوپرى داشتم كى شود از پرده برون آن نگار * يا به لقايش بصرى داشتم نام چو بردند ز وى عاشقان * حال و هواى دگرى داشتم چون به وصالش نرسيدم هنوز * عمر چنين بىثمرى داشتم لايق او هديهء « فرزانه » نيست * كاش كه زيبا اثرى داشتم جلوهء دلدار در همه جا راز نهان ديدهام * جلوهء دلدار عيان ديدهام تا كه شدم حلقهبهگوش درش * نعمت فردوس و جنان ديدهام چون شدهام دور ز نام و نشان * اين همه از يار نشان ديدهام تا شدم از دوست جدا لحظهاى * در سفر عشق زيان ديدهام جذبهء معشوق به وجد آورد * مستى بىرطل گران ديدهام در اثر اشك بصر ، سوزد دل * نور يقين در دلوجان ديدهام عاشق دلداده و « فرزانه » را * فارغ از قيد جهان ديدهام طريق سلوك به كوى يار زمانى گذر توانى كرد * كه از هوا و هوسها حذر توانى كرد رياضت ار نبرى ره به دوست كى يا بى ؟ * تو طىّ راه به خون جگر توانى كرد ز خودپرستى اگر خويش را رها سازى * خداپرست شوى ، ترك سر توانى كرد